سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
رضوانه
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 96 بهمن 2 توسط رضوانه | نظر

صبح زود شلغم ها را شستم و بار گذاشتم.

بیدار که شد، یک شلغم خورد و بلند شد که حاضر شود و سر کار برود.

با ناراحتی گفتم: فقط یک شلغم خوردی!

گفت: میل ندارم.

گفتم: خودت خوب میدونی که شلغم پخته اگر بمونه خاصیت و مزه اش را از دست میده. من این شلغم ها را اول صبحی برای تو آماده کردم، ولی تو حتی ذره ای قدر محبّت من رو نمیدونی.

مخصوصا اینطور حرف زدم که مجبور بشه چند شلغم دیگه بخوره، چون سرفه میکرد و مطمئن بودم شلغم ها برای گلوش خوبه.

چیزی نگفت و چند شلغم دیگه خورد. تشکّر کرد و رفت.

وقتی رفت، یک تکه از شلغمی که باقی مونده بود را در دهان گذاشتم. چنان تلخ بود که انگار زهر در دهانم ریختم. اولین بار بود چنین شلغم تلخی خورده بودم. یکی دیگه امتحان کردم بازم تلخ بود. همسرم از این شلغم های تلخ چند تا خورده بود و خم به ابرو نیاورده بود و به من هم چیزی نگفته بود. از رفتار خودم شرمنده شدم که همسرم را مجبور کرده بودم به زور این شلغم های تلخ را بخوره. آخه چرا گله نکرد! چرا همون موقع نگفت اینها تلخه نمیتونم بخورم!

وقتی برگشت خونه دیگه سرفه نمیکرد. گویا گلو دردش خوب شده بود.

گفتم تو میدونستی شلغم ها تلخه، چرا خوردی و هیچی به من نگفتی!

گفت: قدر نشناسی بود اگه میزدم تو ذوقت. ناشُکری بود اگه به نعمت خدا ایراد می گرفتم.

جا داره کلامم را معطر به یک حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام کنم که فرموده اند: « طوبی لِمَن لَم یُبَدِّلْ نِعمةَ اللهِ کُفراً. »

خوشا به حال کسی که شکرانه نعمت‌های خدا را تبدیل به کفران و ناسپاسی نکند.

(بحار، ج 71، ص 46)

 




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.