شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

تسبیح دیجیتال
+ وداع با ضريح ابالفضل العباس :'( البته با ترس و استرس عکس گرفتم دهم فروردين 96
Miss fatima
1:43 صبح
قبول باشه ان شالله...دوباره روزيتون بشه
هما بانو
{a h=saboo1}سبوي معرفت{/a} ممنون فاطمه جان.. از حضورتون قلبا خوشحال شدم گلم.. ان شا الله قسمت هر ساله ي شما عزيزم@};-
همه 5 نظر
||عليرضا خان||
چرا باترس؟
هما بانو
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} همين آقاهه رو ميبيني عينکي هست .. وقتي اومدم بيرون و خواستم عکس بگيرم معترض شدن .. کلي خواهش کردم اجازه بدن فقط يه عکس از حرم آقا از همين دور بگيرم.. بزور موافقت کردن و منم با استرس آخرين لحظه ي خداحافظيم از حرم آقا ابالفضل رو عکس گرفتم..:( هر کاري هم مي کردم اين آقا تو عکس نباشند نشد آخرش سرش تو عکس نشون داده شد
+ [پيامک] علامه اميني صاحب کتاب الغدير شب و روز عاشورا مدام براي امام زمان ( عليه السلام ) صدقه کنار ميگذاشتند و مي فرمودند : امشب قلب امام عصر ( ع ) در فشار است.شب عاشورا در راه است، صدقه براي حضرت فراموش نشود .اللهم عجل في فرج مولانا المنتقم بحق زينب ( س)
Miss fatima
1:39 صبح
هما بانو
.
+ نوشته‏ اند كه: امام حسين عليه السلام كنار خيمه نشسته بودند. بعد از جنگ عمومى صبح عاشورا كه حدود پنجاه نفر شهيد شدند و جنگ، به جنگ يك نفره تبديل شد امام نشسته بودند، ديدند كه بچه نه ساله‏ اى كه بايد در آغوش پدر و مادر باشد، از خيمه بيرون آمده، بند شمشير را به گردنش بسته‏ اند، چون به اندازه او نبوده كه به كمرش ببندند. اين بچه با نشاط به طرف ميدان به راه افتاد. امام حسين عليه السلام به
Miss fatima
1:39 صبح
هما بانو
قمر بنى هاشم فرمودند: اين بچه را برگردان. قمر بنى هاشم بچه را در آغوش گرفت، آورد و مقابل ابى عبدالله عليه السلام بر زمين گذاشت
هما بانو
امام فرمودند: به كجا مى‏ روى، گفت: جنگ، فرمودند: براى چه؟ گفت: دفاع از شما، فرمودند: پدرت كيست؟ گفت: صبح كشته شد. حضرت فرمود: داغ پدرت براى خانواده‏ات كافى است، به خيمه برگرد. گفت: مادرم شمشير را به گردنم بسته است و گفته: اگر برگردى، من از تو راضى نيستم. امام عليه السلام گريه كردند
بعدی همه 10 نظر قبلی
هما بانو
در واقعه عاشورا سه سر از بدن ياران ابا عبد الله جدا شد و به سوي ابا عبد الله پرتاب شد که من جمله سر *عمرو بن جناده بن کعب بن حارث انصاري خزرجي* بود .... براي مطالعه بيشتر به کتاب عنصر شجاعت نوشته آيت الله کوه کمري و يا کتبي که در مورد ياران آن حضرت نوشته شده رجوع کنيد ......
هما بانو
@};- @};-
+ [پيامک] هميشه غروب غم انگيز است، اما صبح چهارشنبه امروز، غم انگيزترين «طلوع» تاريخ تکرار ميشود... سخت است شبي سحر شود، که تکرار فجيع ترين و ظالمانه ترين وقايع تاريخ است. *عاشوراي حسيني تسليت*
Miss fatima
1:39 صبح
+ علقمه مي گويد: محضر مبارك امام باقر عليه السّلام عرض كردم: اگر بعضي بخواهند در روز عاشورا برخي ديگر را در عزاي امام حسين عليه السلام تسليت بدهند چگونه و چه بگويند؟ حضرت فرمودند: بگويند: اَعْظَمَ اللهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ جَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّد عَلَيْهِمُ السَّلام ُ
Miss fatima
1:39 صبح
هما بانو
خداوند متعال اجرها و ثواب هاي عزادار بودن ما را براي امام حسين عليه السّلام زياد گردانده و ما و شما را در ركاب حضرت امام مهدي قائم آل محمّد صلوات اللَّه عليهم اجمعين از طلب كنندگان خون آن جناب قرار دهد».
غيرت=عفت
التماس دعا غيرت=عفت
همه 6 نظر
مبارز..
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} خيلي ممنونم@};-
.: فاطمه بانو :.
@};-
+ حضرت ابوالفضل العباس..حيدر دوم بودند ستون عترت پيامبر(ص) و در صحراي كربلا تکيه گاه امام حسين (ع) بودند هر جا که حضرت زينب(س) مي خواستنداز مركب پياده بشوند زانوي عباس(ع)پله ميشد براي خانو م بي بي حضرت زينب (ع) حضرت عباس کسي بودند که بسنده کردند سراب را به سيراب آموختن درس از عاشورا و كربلا..فقط به آموختن "بصيرت عباس(ع)" مي تواند كفايت كند
Miss fatima
1:38 صبح
هما بانو
كاش در هيئت هامون از بصيرت وادب و سخاوت حضرت عباس(ع) زياد مي گفتند تا مردم تشويق بشوند كه اينگونه باشند.
+ [پيامک] امام رضا عليه السلام فرمود: هر کس که عاشورا، روز مصيبت و اندوه و گريه اش باشد، خداوند روز قيامت را براي او روز شادي و سرور قرار مي دهد.بحار الانوار، ج 44، ص .284
Miss fatima
1:37 صبح
هما بانو
.
.: فاطمه بانو :.
التماس دعا عزيزم

هما بانو

+ [تلگرام] خواب ديدم که شدم زائر بين الــحرمين صبح گفتم به خودم هر چه صلاح است حسيــن (ع) آرزوي حرمت کـرد مـرا ديـوانه أنــت مولا و أنا ... هرچه صلاح اســـت حسـين(ع)
Miss fatima
1:35 صبح
مبارز..
هييي روزگار.. التماس دعا@};-
هما بانو
{a h=mobarez10}مبارز..{/a} :( محتاجيم به دعا عزيز دلم @};-
مبارز..
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} الهي هميشه سلامت باشيد .. چشم @};-@};-
.: فاطمه بانو :.
به‌به... عالي @};-
Miss fatima
1:35 صبح
بسم الله الرحمن الرحيم.. يا منزل الشفا و يذهب الداء صل علي محمد و اله و انزل علي وجهي الشفاء .................. امشب و فردا رو به نيت سلامتي اين پدر بزرگوار مي خونيم: ان شالله خدا به حق اين دل هاي پاکتان سلامتي شون رو بهشون برگردونه. آمين
امن يجيب المضطر ادادعهاو يکشف السوء
بعدی همه 32 نظر قبلی
هما بانو
@};-
عشقستان اسماعيل
{a h=Modir}سيدمحمدرضا فخري{/a} الحمدلله
+ @};-

هما بانو
@};-
قلمدون
سلام بر شما / احسنت.. @};-
بعدی همه 16 نظر قبلی
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} نبايد معترضين رو اغتشاشگر ناميد ، اين درست نيست :)
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} ما زنده به آنيم که آرام نگيريم :D
+ [پيامک] علامه امينى شب تاسوعاوعاشورا براى امام زمان صدقه کنارميگذاشتندوميگفتند:امشب قلب حضرت در فشاراست .
سلام مامان جان عزادي سيدشهداقبول باشه التماس دعا@};- مادرامشب صدقه بزاريم ؟
سلام دخترم.. آره مادر جان.. به نيت سلامتي امام زمان صدقه بزار کنار
بعدی همه 14 نظر قبلی
هما بانو
{a h=kahkeshan}#حسين عاشوري#{/a} به به شاه داماد :) البته به نظرم الان بايد آقاي پدر هم شده باشين :) عزاداري هاي شما هم قبول آقاي عاشوري :)
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} الان کي جرات ميکنه توي اين وضعيت!!؟ کي ميتونه از پسِ شيرخشک و پوشک بربياد!!؟ :) :'(
+ [تلگرام] دي ماه سال 96 يه دست درد شديدي منو در بند کرد که آرنج دست راست تا سرانگشتام از درد زياد تير ميکشيد و مي سوخت به طوري که نمي تونستم با انگشتام تايپ کنم يا با دستم کارهاي منزل رو انجام بدم.. يه مدت درگير بودم و از درد شديد ناگزير شدم به پزشک مراجعه کنم که با تشخيص ايشون يا بايد گچ بگيرم يا توي آرنجم آمپول بزنم.. از اونجايي که تحمل گچ گرفتن نداشتم و بيخود هم مي دونستم چون دستم که نشکسته بود، اما از فرار درد ، ناچارا پذيرفتم توي آرنج دست راستم آمپول زده بشه.. که بعدا بعضي از دوستان و آشناها گفتن نبايد اينکار رو مي کردم.. و البته يه مدت بعد ، درد آرنجم خاتمه پيدا کرد اما انگار تمام دردها توي کف دست و انگشتاي دست راستم جمع شد و تمام مدت من از درد کف و انگشتاي دست راستم رنج مي بردم تا خرداد و تير امسال که به لطف خدا دردم خاتمه پيدا کرد و ديگه دردي حس نمي کردم..تا اينکه اول شهريور يه شب توي خواب درد زيادي رو توي شانه ي چپ تا آرنجم حس کردم و از خواب بيدار شدم .. به خيال اينکه روي دستم خوابيدم و به بازوي چپم فشار اومده و... به پهلوي سمت راست خوابيدم و دوباره در خواب از آرنج تا مچ دست راستم همون درد شديد رو حس کردم و باز به همون تصور که چقدر بد خوابيدم و......! ديگه از فرداي اونروز تا دو هفته من درد مي کشيدم و به گمان اينکه شايد در رفتگي باشه يا دستام رگ به رگ شده باشند تحمل مي کردم.. اما يکي دوبار که درد رو توي گردنم هم حس کردم گفتم بهتره به پزشک متخصص مراجعه کنم و... موضوع رو به پزشک مربوطه گفتم و ايشون گفتند از دست چپم عکس بگيرم و از گردنم ام آر آي کنم و کلي هم دارو و آمپول برام نوشتن .. چند روز بعد که عکس و ام آر آي آماده شد رفتم پيش پزشک مربوطه .. بعد از کلي مکث روي عکس و ام آر آي ،نگام کردن و گفتن يک هفته پيش، من سه بيمار داشتم با همين علائم و درد .. که گفتم عکس و ام آر آي بگيرن و متاسفانه سرطان داشتند .. منم يکم مضطرب شدم و منتظر موندم تشخيص دکتر در مورد من چي هست .. ايشون دوباره ادامه دادند متاسفانه سرطان استخوان هم زياد شده ... منم که هاج و واج مونده بودم منظور دکتر از اين حرفها چيه!؟ با نگراني البته با خنده گفتم دکتر من سرطان دارم !!!!!! ايشون گفتند نه !! شما سرطان نداريد اما تشخيص من اينه تا نوار عصب نگيريد من نمي تونم نقطه ي اصلي درد رو پيدا کنم و بدونم که به عمل نياز داريد يا نه ! گفتم دکتر من آخرش نفهميدم دستم و گردنم مشکل داره يا نه ! گفتن مشکل که داره ولي شديد نيست ..ديسک گردنتون هم که تو عکس پيداست و.... گفتم خب درد من از کدوم ِ الان ؟! من گيج شدم دکتر ....!!! و ايشون گفتن شما فعلا داروها رو مصرف کنيد و نوار عصب بگيريد تا من بهتر تشخيص بدم چيکار بايد کنم! ديگه خيلي مضطرب شدم.. اومدم به شوهرم گفتم عزيز فکر کنم من سرطان دارم و دکتر ميخواسته منو آماده کنه اينطوري گفته و .......... به آبجيم زنگ زدم که بوشهر واسم يه نوبت نوار عصب بگيره و موضوع رو بهش گفتم.. شب هم موقع خواب مرگ و آرامگاه و جسد خودم رو هم به تصوير کشيدم و شب سخت و تلخي رو پشت سر گذاشتم :) فرداش به هايدي جان زنگ زدم و موضوع رو بهش گفتم.. مطمئن بودم اگه با ليلي حرف بزنم مثل هميشه حرفهايي بهم مي زنه که آرومم مي کنه و کمکم مي کنه .. مثل هميشه ليلي با حرفهاي منطق؛ هم دلداريم دادن و هم آرومم کردن که نگران نباشم و............. البته نگراني من از مرگ نبود .. مرگ که دست ِ خداست .. مي تونه همين الان هم که سالمم جونمو بگيره .. اما با توجه به بيماري برادر شوهرم و ديدن شرايط جسميشون و مشکلات هاي جسمي و روحي و................، فکرش هم سخت آزارم ميداد و از خدا خواستم که بهم تحمل زيادي بده و.......... تا يکي دو روز همچنان ذهنم درگير بود و کمي هم روحيه ام رو باخته بودم .. آبجي ديگه ام هم زنگ زد که ديگه نميخواد بري پيش ِ اين دکتر ِ و بوشهر يه پزشک متخصص هست که خيلي مجرب هستند و ميريم پيش همين دکتر و عکس و ام آر اي و نوار عصبت رو هم بهشون نشون بده ببين تشخيص اين ايشون چي هست .. وقتي موضوع رو به پزشک مربوطه گفتم و ايشون بعد از ديدن عکس و ام آر اي و نوار عصب، گفتن خانوم نه ديسک گردن داريد و نه دست و گردنتون مشکلي داره ... فقط نوار عصبتون نشون ميده درهاتون کاملا عصبي ان و يه سري دارو بهتون ميدم مصرف کنيد و يه سري موارد رو رعايت کنيد و.......... فقط مونده بودم اگه دوباره به همون پزشک مراجعه کرده بودم و اگه ايشان تشيخص داده بودن عملم کنند و اگه ... و اگه ..... چي مي شد و چه مشکلاتي ممکن بود براي من بوجود بياد ! گاهي ممکن ِ با تشخيص اشتباه ِ يک پزشک.. "حالا بماند هينه هاي هنگفت ..." بيمار با چه عواقب بدتري روبرو بشه و حتي ممکنِ سلامتيشو هم از دست بده
هما بانو
ديروز 12:10 عصر
هما بانو
.
مبارز..
خب چيشد الان خوبين؟ اين اعصاب اعصاب برا آدم نميذاره همه چيز بهش مربوطه اما اون تظاهر ميکنه هيچي بهش مربوط نيست کار خودشو ميکنهx-(
بعدی همه 86 نظر قبلی
سيدمحمدرضا فخري
ان شا الله که خداوند عافيت کامل به شما عنايت بفرمايد
هما بانو
{a h=Modir}سيدمحمدرضا فخري{/a} سلام جناب مدير.. ان شا الله .. ممنونم از حضورتون و دعاي خيرتون .. خدا شما رو حفظ کنه
+ چند بار که مهسا جان فيد زده بودن و تصوير فيدشون گل پريوش بود، از اونجايي که به گل پَريوَش خيلي علاقه دارم خيلي به وجد ميومدم و با ذوق درباره اش حرف مي زديم ، پنج شنبه رفته بودم دارو بگيرم چشمم به سه گل پريوش افتاد، قبلن هم به مهسا جان گفته بودم گلهاي پريوش رنگ هاي متفاوتي دارند،خدا رو شکر مسئول همان قسمت هم خانم بود:) به خودم جسارت دادم و بهشون گفتم اجازه ميدين از سه گل پريوش عکس بگيرم:D


هما بانو
ديروز 10:48 صبح
هما بانو
جريان گفتگو خودمو مهسا رو بهشون گفتم که در مورد گل پريوش و رنگهاش با هم گفتگو و اظهار نظر کرديم ميخوام نمونه ي گلها رو به دوستم نشون بدم .. با خوشرويي پذيرفتن و منم چند تا عکس انداختم.. :D
هما بانو
ديگه هم به نگاه هاي اطرافيان توجه نکردم الان با خودشون چي ميگن B-) ولي هر لحظه هم مضطرب ميشدم نکنه الان هم يکي گوشيشو در بياره از کار خودم عکس يا فيلم بگيره !!! :( :D از بس مردم از هر سوژه اي عکس يا فيلم مي گيرن .. ديگه توکل به خدا يه سه تا عکس گرفتم و بدون اينکه به اطرافم نيگاه کنم رفتم تو نوبت نشستم :)
بعدی همه 47 نظر قبلی
beran
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} ممنون از توضيحتون :)@};-@};-@};-
هما بانو
{a h=beran}beran{/a} زنده باشين بزرگوار ...:) راستي شما خانوم هستين يا آقا ؟ :)
mp3 player شوکر
*رضوانه*
0 امتیاز
0 برگزیده
24 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله شهريور ماه
vertical_align_top